محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1231
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
كسرى پرويز ، و غلام هرثمه بود . و هر كجا هرثمه را اميرى بودى ، خليفتش او بود . و چون هرثمه را از مأمون نامه آمد كه سپاه به حسن سپار ، و آن سپاه كه ؟ بود به ابو سرايا داد و او را بر آن سپاه خليفت كرد و ايشان را همه به حسن سپرد و خود بازگشت . و حسن مردى بود دبير و سپاهسالارى نكرده بود . [ او ] چگونه چندين شهرها را اميرى كردى . هم باز كار دبيرى اندر گرفت . و خلقى را از سپاه بغداد و سپاه هرثمه نامشان از جريده [ 345 a ] بيفگند و روزيشان بازگرفت و گفت : مرا اين به كار نيست . و بو سرايا با آن كسها كه نام ايشان از جريده پاك كرده بود از آنجا ، از بغداد به كوفه شد و ابن طباطبا را بيرون آورد و دعوت وى آشكارا كرد و با او بيعت كرد . و خبر به حسن بن سهل آمد . مردى را از بغداد بيرون كرد از سرهنگان ، نام وى زهير بن المسيّب ، با ده هزار مرد ، و از پس بو سرايا به در كوفه آمد و بو سرايا بيرون آمد و حرب كرد و او را بشكست و خواستهء بسيار غنيمت كرد . و چون بو سرايا با آن خواسته هاى بسيار به كوفه شد ، ديگر روز ابن طباطبا آن خواسته از وى طلب كرد و همه را از وى بستد . بو سرايا را از آن اندوه آمد . دانست كه او را با او موافقت و صلح نبود . و علوى امر و نهى همه به دست او نهاد و آن خواسته به دو داد . آن شب او را زهر داد و بكشت ، و ديگر روز يكى را از علويان به جاى او بنشاند از حسينيان از فرزندان زيد بن على نام وى محمّد بن [ محمّد بن ] زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ [ بن ابى طالب ] و بو سرايا تدبير كدخدايى بگرفت . حسن چون زهير را بفرستاد ، از پس او مردى را از سرهنگان خراسان بفرستاد با چهار هزار مرد ، نام وى عبدوس بن محمّد . چون زهير به هزيمت بشد ، و ابن طباطبا بمرد ، عبدوس با سپاه بسيار به در كوفه آمد . بو سرايا با او حرب كرد و او را بكشت و سپاهش را هزيمت كرد و به كوفه باز رفت . و هر كجا علوىاى بود سر بر كرد و به دو نامه كرد ، و بو سرايا اميرى آن شهر به دو داد و خود به كوفه بنشست با اين علوى ، و او را امير المؤمنين كرد ، و از خطبه نام مأمون بيفگند ، و على را با سپاه به واسط فرستاد تا واسط